بلند شدم و همونجوری که هنوز روی بغل خوابيده بود همون پای راستش رو گرفتم تو بغل ... رو کردم تو ...
من یه لحظه پشت سرو بغل رو چک کردم دیدم همه خوابن و لب رو لباش گذاشتم و شروع کردیم به مکیدن ...
من یه زندایی ... رو تخت خوابیده بود و به بغل ... سرعتم رو زیاد کردم و موقعی که کیرم رو می کردم ...
من و پروین همدیگه رو بغل ... زندایی قبول کرد و ... همش فانتزی انگشتای فرو رفته توی کس رو تصور می ...
Jun 09, 2006 · بغل من نشسته بود و ... ولی من با زبونم کسش رو شروع به خوردن کردم و با انگشتم هم ...
من و زن دایی این داستا واقیت داره و امید وارم که توی سایتتون بذارینش 2سال پیش بود که دائیم ...
من یه زندایی ... رو تخت خوابیده بود و به بغل ... سرعتم رو زیاد کردم و موقعی که کیرم رو می کردم ...
من و مامان و زندایی 10 ... انگشت کوچیکه رو می کردم توی سوراخ کونش ... حس کردم که بغل دستی ها ...
داستان برمیگرده به خیلی وقت پیش تر ازاینا،موقعی که من همش ۷ سالم بود و عزیز دردونه دایی محسن ...
بیا همدیگه رو بغل بزنیم و دوتایی ... زار و التماس به مهسا نگاه می کردم . زندایی یه اشاره ای به ...